خرید بک لینک

شعر این قطعه اثر حبیب‌الله چایچیان (متخلص به «حسان») است.

او ماجرای سرودن شعر را اینطور روایت کرده‌است؛
که برای زیارت حرم امام رضا علیه السلام با مادر بیمارش به مشهد می‌رود تا او را به آخرین آرزویش برساند.
اما به علت ازدحام جمعیت موفق به رسیدن به ضریح نمی‌شوند.
چایچیان تلاش می‌کند مادرش را از رسیدن به ضریح منصرف کند ولی وی اصرار می‌کند.
در این موقعیت چایچیان این شعر را می‌سراید و وقتی به قسمت تخلص شعر می‌رسد، می‌بیند که مادرش خود را به ضریح رسانیده‌است.
چایچیان دربارهٔ این شعر می‌گوید:
این شعر در حقیقت زبان حال مادرم در آخرین لحظات عمرش است.

۴۸۸. ماجـرای شــعر «آمدم ‌ای شاه پناهم بده

آمدم ای شاه پناهم بده
خط امانی ز گناهم بده

ای حرمت ملجأ درماندگان
دور مران از در و راهم بده

ای گل بی‌خار گلستان عشق
قرب مکانی چو گیاهم بده

لایق وصل تو که من نیستم
اذن به یک لحظه نگاهم بده

ای که حریمت به مَثَل کهرباست
شوق و سبک‌خیزی کاهم بده

تا که ز عشق تو گدازم چو شمع
گرمی جان‌سوز به آهم بده

لشکر شیطان به کمین من است
بی‌کسم ای شاه پناهم بده

از صف مژگان نگهی کن به من
با نظری یار و سپاهم بده

در شب اول که به قبرم نهند
نور بدان شام سیاهم بده

آنچه صلاح است برای «حسان»
از تو اگر هم که نخواهم، بده

برچسب: نویسنده: کوروش طاهری تاريخ: پنجشنبه 8 مرداد 1405 ساعت: 4:35

صفحه بندی